غلامحسین صفاتی دزفولی

زندگینامه

غلامحسین صفاتی در پنجم محرم سال ۱۳۷۱ (مهر ۱۳۳۱) در شهر آبادان دیده به جهان گشود و در دامان مادری پرورش یافت که تمام قرآن را از حفظ بود، مادری که بنا بر وظیفه اسلامی، همواره توجهات دقیقی نسبت به پرورش روحی فرزندش مبذول می داشت. پدرش بنایی می کرد ولی اغلب اوقات خانواده از نعمت وی محروم بودند زیرا او نیز بخاطر تامین معاش مانند خیلی از خوزستانی های دیگر، به کویت هجرت کرده بود.

دوران ابتدایی را در دبیرستان کمال الملک و دوره ی متوسطه را در دبیرستان رازی آبادان به اتمام رساند. در این دوره وی با مطالعات پیگیر و با مشاهدات عینی بی عدالتی هایی را که رژیم پهلوی و اربابان اجنبی اش عامل آن بودند، عمیقا احساس کرد.

غلامحسین در سال ۵۰ به تهران آمد و در مدرسه عالی پارس در رشته فیزیک تحصیلاتش را ادامه داد ولی سال بعد تغییر رشته داده، به دانشکده علم و صنعت راه یافت. در رشته طراحی ماشین مشغول شد و به فعالیتهای مذهبی خود ادامه داد.

برادر شهید جزء اولین افرادی است که بعد از ضربه شهریور ۵۰ در سال ۵۱ به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمد. شاید پخش اعلامیه های توضیحی سازمان مجاهدین در سال ۵۱، در یک سمینار انجمن ضد بهائیت که در آن تقریبا تمام دانشجویان سال اول را دعوت کرده بودند، اولین کار عملی برادر بوده است.

برادر در فعالیت مخفی و تشکیلاتی تمام توان خود را بکار گرفت و فعالانه و صادقانه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و به قول خودش : “اگر چیزی را از من می خواستند، ولو زیر زمین بود برایشان می آوردم”. استعداد و رشد چشمگیر برادر، او را به مدارجی در سازمان مجاهدین خلق می رساند و مسئول یکی از تیم ها می شود. با آغاز حرکت های کفرآلود در سازمان مجاهدین خلق، برادر با تیزهوشی این تغییر و تحول ها را زیر نظر می گیرد، ولی از آنجایی که او را متعصب تشخیص می دهند، در آغاز به او اظهار نمی کنند و حتی مسئولش جلو او نماز می خوانده ولی او باهوش تر از آن است که تظاهر آنها را نشناسد.

از این پس هم فصل جدیدی در زندگی مبارزاتی برادر با امید به یک تشکیلات اسلامی شروع می شود و هم برادران گروه از تجربیات فراوانی که در طول چند سال عمل مبارزاتی کسب کرده بود، استفاده می کنند و برادر نیز درصدد قطع هرگونه رابطه با منافقین بر می آید. بعدها در گروه منصورون ابتکارت و قاطعیت او راهگشای بسیاری از مشکلات موجود بود. آنچنان که به صراحت می توان او را از بنیان گذاران حرکت های جدید و از مبتکران طرحهای نو در تشکیلات به شمار آورد.برادران ما خاطره پرکاری ها و تلاشهای شبانه روزی او را که با احساس مسئولیت شدید و از انگیزه های الهی سرچشمه می گرفت، فراموش نخواهند کرد. غلامحسین علیرغم کارهای شدید انقلابی، کارهای علمی و اسلامی خود را نیز دنبال می کرد و بیشتر به متون اولیه اسلامی و منابع اصیل شیعی مراجعه می کرد و سعی اش بر این بود که نوشته هایی را که برای گروه آماده می کند تا حد امکان از نقص تهی باشد.

به هنگام نماز خالصانه شهادت خویش را از خدا طلب می کرد. فراوان روزه می گرفت و بارها دیده می شد که در غذاخوری دانشکده به جای دو وعده غذا یک وعده آنهم به همراه دوستی دیگر صرف می کرد.

برخورد او با دوستانش موجب نشاط و تحرک آنان می شد. با جاذبه های اخلاقی توانسته بود مسیر زندگی بعضی از آنان را تغییر بدهد.برادر شهید با ضعف های انسانی برخوردی سخت داشت و هیچگاه نا امید نمی شد. در دفتری که برای حسابکشی نفس داشت مسائلی را که با آن در روز مواجه شده و ضعفهایی را که از خود یا دیگران دیده بود در آن می نوشت.

از جمله در دفتر مذکور، جملات زیر را خطاب به خود نوشته است: “حسین! تو کار را برای خدا انجام می دهی، نه برای دیگری. بنابراین ضرورتی ندارد که کسی بفهمد که تو فلان کار را انجام داده ای”.
“حسین! راحت طلبی در کارها را باید از خود دور نگاه داری و از غضب خدا بترس”. “حسین! تظاهر و ریا و خودنمایی، دشمنان خونین تو اند. با آنها سازش مکن و با آنها سرسختانه بستیز”.

سرانجام برادر مجاهد، در بعد از ظهر روز ششم بهمن ۵۵، در یک درگیری نابرابر با مزدوران رژیم شاه، به شهادت می رسد و به آرزوی خود دست می یابد.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz

معراج اندیشه پویا